آزادی
آزادی يكی از بزرگترين و عاليترين ارزشهای انسانی است و به تعبير ديگر ، [ جزء ] معنويات انسان است ( معنويات انسان يعنی چيزهايی كه مافوق حد حيوانيت اوست ) . " آزادی " برای انسان ارزشی مافوق ارزشهای مادی است . انسانهايی كه بويی از انسانيت بردهاند حاضرند با شكم گرسنه و تن برهنه و در سخت ترين شرايط زندگی كنند ولی در اسارت يك انسان ديگر نباشند ، محكوم انسان ديگر نباشند ، آزاد زندگی كنند .
میدانيد كه - معالاسف - ( 1 ) بوعلی سينا مدتی وزير بود .بوعلی غرق عرق شد و باشتاب تمام ذشت .
بوعلی ديد منطقی است كه جواب ندارد ، واقعيتی است . در منطق حيوانی و در منطق خاكی معنی ندارد كه انسان ، مرغ و پلو و اسب و كنيز و غلام و " بروبيا " را رها كند و بيايد كناسی كند و بعد ، از آزادی و آزادگی سخن براند . آزادی و آزادگی چيست ؟ مگر يك چيز محسوس و ملموس است ؟ نه ، محسوس و ملموس نيست ، ولی برای وجدان عالی بشر ، آزادی آنقدر ارزش دارد كه كناسی را بر اسارت ترجيح
میدهد .
آزادی واقعا يك ارزش بزرگ است . گاهی انسان میبيند در بعضی از جوامع ، اين ارزش به كلی فراموش شده ، ولی يك وقت هم میبيند اين حس در بشر بيدار میشود . بعضی افراد میگويند بشريت و بشر يعنی آزادی ، و غير از آزادی ، ارزش ديگری وجود ندارد ، يعنی میخواهند تمام ارزشها را در اين يك ارزش كه نامش " آزادی " است ، محو كنند . [ " آزادی " ، تنها ارزش نيست ، ] ارزش ديگر " عدالت " است ، ارزش ديگر " حكمت " است ، ارزش ديگر " عرفان " است و چيزهای ديگر .
------------*****-------------
عشق
گاهی عشق - مثل آنچه كه در عرفان و تصوف و در غزليات عرفانی ما هست - تنها ارزش انسانی میشود . " جلوهای كرد رخش ديد ملك عشق نداشت " و يا :
فرشته عشق نداند كه چيست ، قصه مخوان بخواه جام و گلابی به خاك آدم ريزديگر ، تمام ارزشهای ديگر حتی عقل [ فراموش میشوند ] .عرفا كه گرايششان به ارزش عشق است اصلا گرايش ضد عقل دارند و رسما با عقل مبارزه میكنند . حافظ میگويد :
صوفی از پرتو میراز نهانی دانست گوهر هر كس از اين لعل توانی دانست شرح مجموعه گل (1) مرغ سحر داند و بس كه نه هر كو ورقی خواند معانی دانست میخواهد بگويد فقط و فقط عارف با مركب عشق ، به عرفان حق میرسد . در چند بيت بعد میگويد :
ای كه از دفتر عقل آيت عشق آموزی ترسم اين نكته به تحقيق ندانی دانست مخاطبش در اين بيت ، بوعلی سيناست كه در آخر اشارات [ سخن از عشق گفته است ] . پس ، از نظر اينها اساسا انسان و انسانيت عبارت از " عشق " میشود و عقل به دليل اينكه عقال و پایبند است ، به كلی محكوم میشود . يك وقت هم میبينيد تنها ارزش ، میشود ارزش " عقل و فكر " . انسان میگويد اين حرفها چيست ، اينها همه خيالات است ، اينها چنين و چنان است . بوعلی سينا گاهی در بين صحبتهايش میگويد : " اين حرفها ، اشبه به خيالات صوفيه است ، بايد با مركب عقل جلو رفت " .
اينها ارزشهای گوناگونی است كه در بشر وجود دارد : عقل ، عشق ، محبت ، عدالت ، خدمت ، عبادت ، آزادی و انواع ديگر ارزشها . حال كدام انسان ، انسان كامل است ، او كه فقط عابد محض است ؟
او كه فقط آزاده محض است ؟ او كه فقط عاشق محض است ؟ او كه فقط عاقل محض است ؟ نه ، يچكدام " انسان كامل " نيست ، انسان كامل آن انسانی است كه " همه اين ارزشها " ، " در حد اعلی " و " هماهنگ با يكديگر " در او رشد كرده باشد . علی ( ع ) چنين انسانی است .
برگرفته شده از کتاب (انسان کامل ) آیت الله مطهری