آخر اي پيمان گسل ياران به ياران اين كنند!!
دوستان بي موجبي با دوستداران اين كنند
در ره رخشت فتادم خاك من دادي به باد!!!!؟
شهسواران در روش با خاكساران اين كنند
مرهم از تيغ توجستم زخم بيدادم زدي
دلنوازان جان من با دل فكاران اين كنند
خواستم تسكين سپند آتشت كردي مرا
اي قرار جان ودل با بيقراران اين كنند
رو به شهر وصل كردم تا عدم راندي مرا
آخر اي مه باغريبان شهرياران اين كنند
من غمت خوردم تو بر رغمم شدي غمخوار من
با حريفان غم خود!غمگساران اين كنند
محتشم در جان سپاري بودو خونش ريختي
اي هزاران جان فدا با جان سپاران اين كنند